بیایید از این به بعد ما هم کف بزنیم
در بلندگوي سالن اسم شما را اعلام مي كنند و از شما مي خواهند جهت دريافت جايزه بالاي سكو برويد. جمعيت سالن يك ريز براي شما كف مي زنند. اين موفقيت بزرگي كه شما در رخ دادن آن سهم مهمي داشته ايد. پس جمعيت حق دارد براي تشويق شما يكپارچه كف بزند. خوب سوال اين است: «شما چه مي كنيد!؟»
بالاي سكو مي رويد دستان خود را با افتخار بالا مي بريد و از شادي بالا و پايين مي پريد!؟ يا اين كه در مقابل جمعيت تعظيم كرده و از آن ها كه به شما لطف دارند تشكر مي كنيد و خود را خوارتر و حقيرتر از آن مي دانيد كه لياقت اين همه ابراز احساسات را داشته باشيد!؟ يا اين كه براي آن ها فقط دست تكان مي دهيد و يا بي تفاوت به جمعيت خيره مي مانيد و فقط گه گاه سرتان را به علامت تشكر تكان مي دهيد!؟
اما نكته اين جاست كه جمعيت براي جسم و بدن شما كف نمي زند! آن ها براي موفقيت و كار بزرگي كه توسط شما صورت گرفته دست مي زنند و هورا مي كشند. پس چرا شما هم همراه ايشان براي آن موفقيتي كه رخ داده و براي مردمي كه توانسته اند ارزش اين موفقيت را درك كنند و به خاطر اين درك تحت تاثير قرار گرفته اند متقابلا كف نمي زنيد؟! بله! شما هم بايد از لحظه اعلام اسم خود و بلند شدن از صندلي تا هنگام بالا رفتن از پله ها و ايستادن روي سكو، همپاي جمعيت كف بزنيد! پس چرا بي جهت دست تكان مي دهيد و تعظيم مي كنيد؟!
با كف زدن همپاي جمعيت، شما در واقع براي خودتان كف نمي زنيد بلكه براي كاري كه انجام شده دست مي زنيد و خوشحالي مي كنيد. در اين صورت هم خود را با جمعيت يكي مي دانيد و خود را برتر از بقيه نمي شماريد و هم واضح و مشخص مي گوييد كه براي شما هم ارزش كاري كه انجام شده از شخصي كه اين كار را انجام داده بسيار بيشتر است و شما هم مثل همه حاضرين معتقديد كه بايد هميشه قدردان تلاش و كار قهرمانانه باشيم و بي جهت در هر كاري به دنبال قهرمان نگرديم!
مديران موفق شركت هاي بزرگ هوندا و سامسونگ و فورد گرفته تا مايكروسافت و گوگل و ياهو هرگز در شركت خود به دنبال قهرمان نبوده و نيستند. آنها بيشتر از آن كه در جست و جوي يك فرد خاص باشند به دنبال يك تلاش گروهي مشخص و نتيجه بخش مي گردند و در سالن هاي اصلي اين شركت ها عكس دسته جمعي گروههاي كاري و ليست كارهايي كه انجام داده اند روي ديوارها آويزان شده است. در قرن بيست و يك و عصر تكنولوژي ارتباطات، داشتن قهرمان در يك مجموعه وقتي كار قهرمانانه اي انجام نمي شود به هيچ دردي نمي خورد. اتفاقا بسياري معتقدند كه نگهداري قهرمانان هزينه بر است و اگر آن ها قصد دارند با يادآوري گذشته قهرمانانه خود حقوق بيشتري طلب كنند و فضا را اشغال كنند، همان بهتر كه بازنشسته شوند و جاي خود را به گروههاي كاري مثمر ثمر و مؤثر تر بدهند.
اگر مي بينيد كسي در كنكور ورودي دانشگاه ها نفر اول مي شود، اين نكته را هم در نظر داشته باشيد كه براي اول شدن او، صدها نفر ديگر (از معلم و دوستان مدرسه تا پدر و مادر و خواهر و كتابدار و ...) نيز دخيل بوده اند. در واقع در يك چرخه هماهنگ، هدفدار، پايدار و با ثبات براي اين نفر اول فرصت لازم براي اول شدن فراهم شده و او هم از اين فرصت استفاده كرده و جايگاه نخست را از آن خود ساخته است.
اگر مي بينيد در مسابقات جهاني، تيمي اول مي شود، فقط به دنبال اسامي ثابت و مشخصي براي ثبت افتخار به نام او نگرديد. اگر خوب دقت كنيد خواهيد ديد كه يك مجموعه بسيار بزرگ (از مربي و باشگاه و منابع مالي تامين كننده مالي تيم گرفته تا تماشاچي و خانواده و حتي رسانه ها) همگي به نحوي در پيروزي اين تيم دخيل بوده اند.
وقتي هميشه در هر تلاش پيروزمندانه فقط سراغ قهرمان را بگيريم و بقيه دست اندركاران پشت صحنه را ناديده بگيريم، بايد به ناچار هنگام شكست نيز سراغ مقصر را بگيريم و از سهم بقيه عوامل در فراهم ساختن شرايط شكست غافل شويم.
به جاي قهرمان سازي و بزرگ كردن بي مورد اشخاص خاص در گروههاي كاري و ناديده گرفتن زحمات بقيه اعضاي گروه، بياييد براي «خود تلاش قهرمانانه» ارزش قائل شويم و براي آن كف بزنيم. بد نيست به آن داستان سرخپوستي اشاره كنم كه: «روزي يك قبيله پرجمعيت سرخپوست از يك گروه كوچك و ضعيف مهاجمين شكست خوردند. وقتي از پير قبيله دليل شكست را پرسيدند گفت: ما سرخپوست رئيس و سرخپوست قهرمان زياد داشتيم ولي در مقابل سرخپوست معمولي و جنگجو نداشتيم! براي همين شكست خورديم. در واقع تقريبا همه افراد قبيله ما سرخپوست رئيس و قهرمان بودند و خودتان كه مي دانيد!؟ سرخپوست رئيس كه نمي جنگد!!!»
